پنچ شنبه، 1404/09/27

حس عجیبی دارم، کمی امید، کمی بیخیالی، کمی دلتنگی، کمی عاشقی، کمی نفرت

از همه احساسات در آن واحد دارم برام عجیبه چون تا حالا تجربش نکرده بودم

تنها زندگی میکنم ولی بعضی وقت ها دلم میخواد حتی ازین تنها تر بشم و حتی هیشکی دور و برم نباشه مثلا برم توی بیابونی جنگلی یا تو دنیای امروزه توی یه ویلا خارج از شهر زندگی کنم.

تنهایی برای فکر کردن عالیه خودتو بیشتر میشناسی، بهتر با محیط اطرافت ارتباط میگیری

ولی بعضی وقت ها که دوست دارم دورم شلوغ باشه بازم میخوام عقب وایسم و …

یکی از نکات منفی که من دارم شکاکیه، شک به خودم به کاری که انجام میدم، به حرفی که میزنم

باید به خودم فرصت بدم فرت بدم که اشتباه کنم و حتی اگر اشتباه کردم بلا فاصلا بعدش اصلاح کنم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا